تبليغاتX
آرخش
شاهنامه پژوهی و فردوسی شناسی
 تیرگان

 

تيـــــــرگان

 

 

 

چرا جشن باران؟

 

 

 

 

در زمان منوچهر شاه پس از آن­که افراسياب، ديو خشک­سالی، به ايران حمله می­کند، فرشتة زمين از مرزشکنی و ستــم­های او آزرده­خاطر می­شود. در اثر اين مرزشکنی فرشتة باران بر مردم خشم می­گيرد و سال­های طولانی باران نمی­بارد. رودخانه­ها خشک و چشمه­ها ويران می­گردد. آسمان و زمين قهرمی­کنند و خشکسالی همه­جا را فرامی­گيرد.

    ايرانيان و تورانيان از خشک­سالی به تنگ می­آيند و به فکر چاره می­افتند. فرشتة زمين برای منوچهر شاه پيغام می­آورد که برای بارش باران بايد مرز بين ايران و توران نمايان شود. ايرانيان و تورانيان که از جنگ و سختی به ستوه آمده­اند به فکر صلح می­افتند. تورانيان قرار را بر پرتاب يک تير می­گذارند تا مرز ايران و توران نمايان شود و پس ازآن باران ببارد.

آرش زبردست­ترين کمان­داران ايران اين کار بزرگ را برعهده می­گيرد تا مرز بين ايران و توران را مشخّص کند و هدف والای خود را که بارش باران برای نجات مردمان ايران و توران است، به انجام برساند. آرش برای انجام اين کار سترگ، روان خود را در تير می­نهد و با نيروی تن خود آن را پرتاب می­کند.

اين تير با پرتابی شگفت، با ياری اهورامزدا و فرشتگان و تمام عناصر طبيعت در سر مرز نخستين ايران و توران به درخت گردوی بزرگی برخورد می­کند. پس از اين مرزنمايي و آشتی آسمان و زمين، باران می­بارد و افراسياب که شکست خورده به سر مرزهای نخستين بازمی­گردد. پس از آن به ياد آرش و به شکرانة اين مرزنمايی و بارش باران، هرسال در اين روز جشن تيرگان برگزار می­گردد.

 

    نگاه کنيد:

- اکبری مفاخر، آرش، 1383: «آرش کمانگير؛ مژده­آور باران»، مجلة دانشکدة ادبّيات

 

 و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، ، سال سی و هفتم، ش 147، صص63-90.

 

- ـــــــــــــ ، 1384: روان انسانی در حماسه­های ايرانی، تهران: ترفند،چ اوّل.

 

 

|+| نوشته شده توسط آرش اکبری مفاخر در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387  |
 درباره معنی بیتی از رستم و سهراب

 

 

بپيچيـد و برداشت خُود از سرش

 

آرش اکبری­مفاخر

 

فصل­نامة پاژ، سال اول، شماره ۱، بهار ۱۳۸۷

 

چکيده

يکی از مشکلات واژگانی و معنايی شاهنامه مصراع «بپيچيد و برداشت خود از سرش» می­باشد.  اين مصراع به دو گونة متناقض معنا شده­است. با بررسی نمونه­های همسان نبرد گردآفريد و سهراب در شاهنامه؛ افراسياب و نوذر، پيلسم و گستهم و بيژن و تژاو و همچنين بررسی ساختار واژگانی و دستوری مصراع «بزد دست و برداشت خود از سرش» از شهريارنامه، به اين دريافت قطعی می­رسيم که معنای درست اين مصراع از شاهنامه اين­گونه است: «سهراب پيچيد و کلاه­خود را به نشانة پيروزی از سر گردآفريد برداشت». معنای اين مصراع بازتابی برجسته از تربيت فرهنگی و عزت نفس يک دختر ايرانی را نشان می­دهد.

 

مقــــدمه

در داستان رستم و سهراب پس از آنکه سهراب به دژ سپيد می­رسد، هجير در نبرد با او شکست می­خورد و به اسارت سهراب درمی­آيد. گردآفريد، دختر گژدهم، زره سواران جنگی پوشيده، گيسوی خود را در زير زره پنهان می­کند. او ترگ رومی بر سر می­نهد و به ميدان نبرد با سهراب می­رود. گردآفريد با سهراب می­جنگد، اما زمانی که ديگر تاب جنگيدن با سهراب را ندارد، می­گريزد. سهراب نيز به تاخت او را دنبال می­کند:

 

سپهبـــد  عنان  اژدها  را  سپـرد    

                   به خشم از جهان روشنايي ببــرد

چو آمد خروشـان به تنگ اندرش    

                     بپيچيـد و برداشت خود از سرش

رها  شد ز بنــــــد زره  موی او    

                      درفشان چو خورشيد شد روی او

(شاهنامه: 2/133/204-206)

 

پس از برداشته­شدن کلاه­خود از سر گردآفريد، او باز هم می­گريزد، تا اينکه سهراب او را با کمند گرفتار می­کند. ..........

 

|+| نوشته شده توسط آرش اکبری مفاخر در پنجشنبه دوم خرداد 1387  |
 رمزشناسی گاو برمايه در شاهنامه

 

چکيده سخنرانی آرش اکبری مفاخر در همايش بزرگداشت فردوسی در دانشگاه فردوسی مشهد

 

رمزشناسی گاو برمايه در شاهنامه

 

گاو برمايه از پر راز و رمزترين موجودات شاهنامه است. بازشناسی نقش او به عنوان نماد خرد و فره، در روند نمادشناسی در اساطير و حماسه­های ايرانی بسيار مهم است. پس از آنکه اهريمن، خرد را از تن جمشيد دور می­کند، به سبب ادعای خدايی و دروغ­گويی از سوی جمشيد، فره در پيکر مرغ وارَغنَه از او جدا می­گردد. مرغ وارَغنَه در گردش اسطوره­ای خود به سيمرغ و سپس در پيکر زمينی خود به گاو برمايه دگرگون می­شود.

    خرد و فره گريخته از جمشيد از طريق شير گاو برمايه به فريدون می­پيوندد. ضحاک که در به دست آوردن خرد و فره جمشيدی ناکام مانده، گاو برمايه را می­کشد. پس از کشته­شدن گاو، جهان دچار بی­نظمی و آشوب شده، رو به ويرانی می­نهد و مردم دچار سختی می­شوند تا اينکه فريدون با گرز گاوسر خود که نماد خردمندی و فرهمندی اوست، بازگشته، ضحاک را از ميان برمی­دارد و گيتی را به دوران جمشيدی بازمی­گرداند.

 

|+| نوشته شده توسط آرش اکبری مفاخر در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  |
 مرگ در شاهنامه و تأثير آن بر کودکان

 

چکيده مقاله رقيّه شيبانی­فر در چکيده مقالات همايش بزرگداشت فردوسی در دانشگاه فردوسی مشهد

 

مرگ در شاهنامه و تأثير آن بر کودکان

 

بارزترين نمود انسان در شاهنامه، اسطورة قهرمانان است. در اين کتاب هر يک از اين قهرمانان زندگی و مرگی درخور شأن و جايگاه خود دارند. از آن­جايي که بيشتر داستان­های شاهنامه با مرگ قهرمانان به پايان می­رسند، اراية اين داستان­ها به کودکان بدون توجّه به اين مسأله امکان­پذير نيست. در اين مقاله ابتدا مسألة مرگ از ديدگاه روانشناسان و نويسندگان داستان­های کودکان مورد بررسی قرارگرفته و پس از آن مرگ­ قهرمانان در شاهنامه با ارائة نمونه­هايی از داستان­های اين کتاب در سه گروه کلّی طبقه­بندی و نقد شده­است. با توجّه به نتايج به دست آمده، اين دريافت حاصل شده­است که:

    آشنا کردن کودکان تنها با بعضی از مرگ­ها در داستان­های شاهنامه با توجّه به ويژگی­های روحی و روانی کودکان و شيوه­های درست ارائه، می­تواند در شکل­گيری شخصيّت آن­ها نقش بسزايی داشته باشد.

 

|+| نوشته شده توسط آرش اکبری مفاخر در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  |
 آرش کمانگیر
 

 

 

|+| نوشته شده توسط آرش اکبری مفاخر در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387  |
 اسطوره ديو های نخستين در شاهنامه

ياهو

 

مجلة مطالعات ايرانی، دانشگاه شهيد باهنر کرمان،

شماره۱۲، پاييز ۱۳۸۶

 

آرش اکبری مفاخر

دانشگاه فردوسی مشهد

 

اسطورة ديوهای نخستين در شاهنامه

 

چکيده

شناخت ديوان به دليل نقش گستردة آنها در ادبيات ايران از جمله متون پهلوی و حماسه­های ملی، از اهميت ويژه­ای برخورداراست. برای اين موجودات می­توان چهار دورة آفرينش پنداری، وجودی، هستی­مند و انتزاعی درنظرگرفت. يکی از بارزترين دوران­های نمود ديوان و حضور گستردة آن­ها در برابر انسان­ها، دوران اساطيری شاهنامه است. در اين دوران، ديوان موجوداتی انسان­گونه­اند که بر دو پای خود ايستاده و از دستان خود بهره­می­گيرند. آنها دارای جامعه، فرهنگ و تمدنی پيشرفته­تر از انسان­ها هستند. اين پيشرفت باعث شده تا آنها از سرشت نيک زندگی ابتدايی دور شده و به همسايگان خود تجاوز کنند؛ بنابراين ديوان در دوران اساطيری شاهنامه، اقوام مهاجم و همسايگان ايران هستند که به اين سرزمين تاخته­اند.  

کليدواژه

اهريمن، ديو، شاهنامه، تمدن، کيومرث، آدم.

 

مقــــدمه

اهريمن­شناسی و ديوشناسی يکی از بنيادهای پژوهش در فرهنگ، اساطير و ادبيات ايران­زمين است. اين موضوع در هر برهه­ای از زمان و مکان در ادبيات ايران قابل پژوهش است، اما پررنگ­ترين و پيچيده­ترين بخش آن در ادبيات پهلوی دورة ساسانی و ادبيات حماسی فارسی (حماسه­های ملّی) به ويژه شاهنامه فردوسی است.

    اهريمن و ديوان نقش گسترده­ای در ادبيات پهلوی دارند. کردارهای اهريمنان از راه ادبيات دينی وارد خداينامه­های دورة ساسانی شده و سپس از طريق خداينامه­ها و ترجمة آنها به شاهنامه­های منثور، شاهنامة فردوسی و ديگر حماسه­های ملّی رسيده­است.   

    ديوان در اساطير ايرانی موجوداتی هستند که می­توان چهار دورة آفرينش پنداری، وجودی، هستی­مند و انتزاعی را براي آن­ها درنظرگرفت:

   در دورة آفرينش پنداری، ديوان تنها جنبة ذهنی دارند و در ذهن انسان آفريده و پرداخته شده­اند.

   در دورة وجودی، آنها از حضور ذهنی به موجوديت می­رسند؛ دارای آفريننده؛ اهريمن هستند و در جهان خود به زندگی می­پردازند. سلسله مراتب آفرينش آنها شامل آفريننده، سرکردگان و افراد است. اين آفرينش در آسمان و فراتر از مرزهای زمينی است.

    در دورة هستی­مند، ديوان موجوداتی انسان­گونه هستند که بر دوپای خود ايستاده و از دستان خود بهره می­گيرند، اما پيکر آنها با پيکر انسانی متفاوت است. آنها در زيستگاه خود دارای جامعه، فرهنگ، تمدن و نظام­های نمادين هستند.

     در دورة چهارم ديوان به طور کامل از جامعة ديوی و پيکر انسان­گونه خارج می­شوند و به صفاتی که جلوه­های زشت و پليد انسانی را نشان می­دهند، دگرگون می­گردند.

    اين نوشته به منظور شناسايی هويت ديوان به بررسی دوران سوم زندگی آنها در آغاز شاهنامه، برپاية متون ايرانی می­پردازد. ديوان در آغاز شاهنامه به عنوان جمعيتی که از اصل مشترک اهريمن سرچشمه می­گيرند، مورد بررسی قرارگرفته­اند. اين جامعه با جامعة انسانی که به اصل مشترک ديگر؛ اهورامزدا می­رسند، در تضاد و تقابلند.

 

نخستين نبرد

بنا بر گزارش شاهنامه، کيومرث، نخستين شاه ايرانی، پادشاهی را در چکادِ کوه به دست گرفته و همراه با فرزندان خود در دل کوه­ها جای می­گيرد. زندگی اين دوران، آرمانی و پرديسی است. دد و دام زير فرمان کيومرث هستند و او فرزندی خوب­روی و فرخنده به نام سيامک دارد. در برابر کيومرث تنها دشمن او، اهريمن قرار دارد. او نيز همانند کيومرث فرزندی به نام خزوران دارد(رساله ماه­فروردين روز خرداد: 19؛ آثارالباقيه: 100).

به گيــــتی  نبودش کسی  دشمنا                   مگر در نهــان ريمن آهَــرمَنــــا

به رشک اندر آهَــرمَن بدسگــال          همی رای  زد تا  بياگنـــــد  يال

يکی بچّه بودش چو گرگ سترگ          دلاور  شده  با سپــــاهی  بزرگ

(شاهنامه: 1/ 22/ 19-21)

   فرزند اهريمن سپاهی می­آرايد و در آرزوی به دست آوردن تاج و تخت کيومرث روی به ايران می­نهد. سيامک از هجوم ديوبچه آگاهی يافته و به مقابلة با او می­پردازد. در اين نبرد سيامک به دست خزوران­ديو کشته می­شود و بدين ترتيب نخستين کردار اهريمنی؛ مرگ در شاهنامه پديدار می­شود:

بــــزد  چنگ وارونه  ديو سيــاه                   دو تا انــــدر آورد  بالای  شــاه

فگـــند آن تن شاه­زاده  به  خاک          به چنگال کــردش کمرگاه  چاک

سيـــامک به دست  خـزوران ديو                   تبه گشت و ماند انجمن بی­خديو

(شاهنامه: 1/ 23/ 33-35)

   پس از هجوم اهريمن و ديوان و کشته­شدن سيامک، نبرد کيومرث رنگی خدايی و آيينی به خود می­گيرد. سروش، پيک اهورامزدا، برای کيومرث پيام می­آورد که:

سپه ساز و بـرکش  به  فرمان  من                   برآور يکی گَـــــرد از آن انجمن

از آن  بدکنش ديو،  روی زميـــن                   بپـــرداز و پردخته کن دل ز کين

(شاهنامه: 1/ 24/ 45-46)

  اهورامزدا از کيومرث می­خواهد روی زمين را از ديوان خالی کند. کيومرث با «برترين نام يزدان»(شاهنامه: 1/ 24/ 48؛ تاريخ بلعمی: 76) به نبرد با ديوان می­پردازد، آنان را شکست می­دهد و روی زمين را از وجود ديوان پاک می­کند.

  با توجه به اين گزارش شاهنامه درمی­يابيم که ديوان نظام حکومتی؛ فرمان­روا، سپه­سالار و سپاه جنگی داشته و از انسان­ها نيرومندتر بوده­اند. اين قوم انسان­وار که به ديوان مشهورند با هجوم به سرزمين کيومرثيان، جنگ و خون­ريزی را بنياد می­نهند. با اين هجوم بين ايران که در ميانة جهان قرار داردBundahišn: 8.3) ؛ ديباچه شاهنامه ابومنصوری: 120) و اقوام بيرون از سرزمين ايران؛ اهريمن و ديوان نبردی آغاز می­گردد و پس از آن حضور ديوان در سرزمين ايران پررنگ می­شود.  آنها که پيوسته با ايرانيان در جنگ و گريزند، گاهی پيروز شده و گاه شکست می­خورند.

    اين گزارش شاهنامه بازمانده­ای از کردار زرتشت؛ خواندن دعای «اَهُونَوَر» برای شکست ديوان، تهی­کردن زمين از آنها و فرستادن ديوان به زير زمين است.

    در کهن­ترين روايات ايرانی آمده­است که نخست اهريمن با ديوان از سرزمين­های باختری(شمال)(ونديداد: 19. 1)؛ جايگاه تاريکی(ائوگمديچا: 28) به جنگ روشنايی برمی­خيزد (Bundahišn: 4.10) و آسمان را با تاريکی می­آميزد(وزيدگی­های زادسپرم: 1. 33). کيومرث در تاريکی بيکران می­افتد .(Dēnkard: 9.32.10)اهريمن هزار ديو مرگ­کردار بر کيومرث می­فرستد و او را می­کشد(Bundahišn: 4.24). پيکر کيومرث در درة البرز فرومی­افتد، ديوان به دشمنی خود ادامه داده و در انديشة از بين بردن پيکر او هستند. امشاسپندان از پيکر کيومرث نگهبانی کرده و به نبرد با اهريمن و ديوان می­پردازند(دستنويس م. او29: 8. 15-27؛ روايات داراب هرمزديار: 1/ 256-257).

    ديوان انسان­روی سرزمين ايران را به تصرف خود درآورده و در آن زندگی می­کنند، بر زمين راه می­روند و برتری و چيرگی خود را بر انسان­ها ثابت می­کنند. آنها در برابر چشمان مردان، زنان را از شوهرانشان می­ربايند و بی­آنکه به زاری و خروش انسان­ها اهميتی بدهند با زنان آنها می­آميزند. اين چيرگی تا ظهور زرتشت ادامه مي­يابد. زرتشت با اصلاحات دينی خود ديوان را از سرزمين ايران بيرون می­راند، با خواندن دعای اهونور آنها را به زير زمين می­فرستد(يسنا: 9. 15؛ يشت­ها: 19. 80) و ديوان به ژرفای تاريکی؛ دوزخ سهمناک می­گريزند(ونديداد: 19. 47).

   اين داستان با شرح بيشتری در متون پهلوی آمده­است:

بنا بر گزارش دينکرد، پيش از زرتشت ديوان آشکارا بر روی زمين زندگی می­کنند، آشکارا زنان را از مردان می­ربايند و با آنان می­آميزند. ديوان در برابر شکايت مردمان با آنها ستمکارانه­تر رفتار می­کنند. با ظهور زرتشت، اهريمن پرمرگ همراه با ديوان برای نابودی او از سرزمين­های شمالی به سوی ايران می­تازد. زرتشت اهونور را می­سرايد و ديوان را بهت­زده بازمی­گرداند. او در اين رويارويی سنگ بزرگی را که از اهورامزدا دريافت کرده، در دست دارد. اين سنگ، مينو و نماد دعای اهونور است. پس از خواندن اين دعا همة ديوان به زير زمين می­روند و پنهان می­شوند (Dēnkard: 5.2.6-7; 7.4.44).

    اين انديشه به متون عربی و فارسی نيز راه می­يابد. شهرستانی بيان می­دارد که ديوان برای کشتن زرتشت به سوی او می­روند. زرتشت با آگاهی از اين کار به خواندن دعا و زمزمه می­پردازد و آب نثار می­کند. ديوان شکست می­خورند، می­گريزند و از مردم پنهان می­شوند(الملل و النحل: 204).

همانگه يکی  در ز وستـا  و زنــد                  بخواند  و برآورد  بانگ  بلنــــد

چو ديوان  شنيدند  گفتــــــار او                   رميـــدند يکسر ز پيــــــکار او

به  زير زمين جمله  پنهان  شدنـد                   همه  جادوان زار و لرزان  شدنـد

يکی بهــــره مردند بر جايـــگاه                   دگر بهره  گشتند زنهـــــار خواه

(زراتشت­نامه: 719-722)

   در گزارش بلعمی، کيومرث به کوه دماوند کوچ می­کند و در آنجا خانه­ها و شهرها می­سازد. کيومرث که مردی نيکوروی و دارای نيّت نيک است، ديوان را که پيش از او در آنجا زندگی می­کرده­اند، با فره ايزدی از سرزمينشان بيرون می­کند. اسلحة او چوبی بزرگ و فلاخنی است که نام خداوند بر آن نوشته شده­است. کيومرث ديوان را با سنگ فلاخن و ذکر برترين نام خداوند آنها را شکست می­دهد(يادآور سنگ اهورايی کيومرث و دعای اهونور در دينکرد) و همة ديوان آن سرزمين را ترک می­کنند. هوشنگ و تهمورث نيز در پادشاهی خود ديوان را از شهرها و از ميان مردمان بيرون می­رانند و آنها را به بيابان­ها و درياها می­فرستند(تاريخ بلعمی: 76، 87). ). اين گزارش بلعمی يادآور نبرد زرتشت با اهريمن و ديوان است که در آن زردشت با چوب نُه­گره و سنگ بزرگی که در دستان خود می­چرخاند، آنها را دورمی­کند(ونديداد: 9.14؛ 19. 4).

    در گزارش طبری، هوشنگ بر اهريمن و سپاهيانش پيروز می­شود و با آنها پيمان می­بندد که از ميان مردم خارج شوند، اما پس از مرگ هوشنگ آنها دوباره به ميان مردم بازمی­گردند(تاريخ الطبری:1/ 116، 118).

   در گزارش ثعالبی نيز هوشنگ که در سرزمين هند زندگی می­کند، به سرزمين­های ديگر لشکر می­کشد و همه را فرمانبردار خود می­کند. او نسبت به نيکان مهربان و در برابر تباه­کاران و بدکرداران؛ پيروان بدی و ديوان سختگير است. او در لشکرکشی­های خود به سرزمين­های همسايه، بر ديوان چيره شده و آنها را از آميزش با مردم بازمی­دارد. هوشنگ پس از کشتن سران و گردن­کشان آنها، از ديوان پيمان استوار می­گيرد که به مردم آزار نرسانند. ديوان نيز به ناچار به بيابان­ها و سرزمين­های دور می­گريزند و به درون غارها و کوه­ها پناه می­برند. اين جدايی ديوان از انسان­ها تا هنگام مرگ هوشنگ ادامه می­يابد، اما با مرگ هوشنگ آنها دوباره به ميان مردم بازمی­گردند(غررالسير: 6).   ند(تاريديوان هوشنگ پسر کيومرث را میاهونور).ا را شکست میفرار میبا آدميان ن را رها کنند، خانه

    وراوينی با نگاهی تمثيلی اين داستان را با نام «ديو گاوپای و دانای نيک­بين» بيان می­کند.گزارش او به خوبی يادآور گزارش متون پهلوی است:

    در روزگاران گذشته ديوان آشکارا در روی زمين می­گشته و با آدميان رفت و آمد و آميزش می­کردند. آنها مردم را گمراه­کرده، از راه حق بازمی­گرداندند و دروغ را در چشم مردم می­آراستند تا اينکه در سرزمين بابل مردی دين­دار در کوهی جای می­گيرد و به عبادت می­پردازد و مردم را به راه خداپرستی دعوت می­کند. مردم از ديوان روی برمی­گردانند. ... ديوگاوپای، سرکردة ديوان، به همراه ديگر ديوان به نزد مرد دينی آمده و او را به مناظره دعوت می­کنند به اين شرط که اگر ديوگاوپای در اين مناظره شکست خورد، ديوان دنيای آبادان را رها کنند، خانه­های خود را در گودي­های زمين بسازند، در غارها به زندگی بپردازند و از آميزش و ارتباط با آدميان دوری کنند. اما در صورت پيروزی ديو گاوپای بر مرد دينی، او را بکشند. پس از مناظره­ای طولانی ديو گاوپای شکست می­خورد. ديوان از روی زمين فرار می­کنند و با نااميدی و زيان به زير زمين می­روند، در مغاک­ها و گودال­ها خانه می­سازند و شر آميزش آنها با انسان­ها به پايان می­رسد(مرزبان­نامه: 147، 176، 179-181).

    پس از مرگ کيومرث، هوشنگ و تهمورث به کين­خواهی کيومرث شروع به کشتن ديوان می­کنند  .(Bundahišn: 33.1)کيومرثيان چيرگی نظامی خود را بر سرزمينشان؛ ايران تثبيت می­کنند. ديوان به سرزمين­های دور اطراف ايران رفته و در دل کوه­ها و خانه­های زيرزمينی زندگی می­کنند. هوشنگ دو سوم از ديوان مازندری را برمی­اندازد(يشت­ها: 19. 26)، اما با مرگ او دوباره به ايران و ميان مردمان بازمی­گردند و دست به ويرانگری می­زنند. هنگامی که تهمورث زيناوند؛ دارندة سلاح(يشت­ها: 19. 28) به پادشاهی می­رسد، مبارزات خود را با ديوان آغاز می­کند:

جهـان از  بدی­ها  بشويم  به رای          پس آنگه کنم در کيی گِـــرد پای

ز هر جای کوته کنـم  دست  ديو                    که من بود خواهم جهان را خديو

                                                           (شاهنامه: 1/ 35/ 5-6)   

چيرگی تهمورث بر ديوان تا آنجا پيش می­رود که اهريمن، سرکردة ديوان، را  زير فرمان خود درآورده و همانند اسبی بر او سوار می­شود و کرانه­های جهان را می­پيمايد(يشت­ها: 19. 28-29؛ (Dēnkard: 7.1.19.

برفت اهـرمن را به  افسون ببست                   چو بر تيــــزرو بارگی برنشست

زمان  تا زمان  زينش  بــرساختی                   همی  گِــرد  گيتيش  بـــرتاختی

(شاهنامه: 1/ 36/ 27-28)

تهمورث ديوبند(شاهنامه: 1/ 35/ 1) با چيرگی دوباره بر ديوان، آنها را از سرزمين ايران بيرون می­راند و بر هفت کشور پادشاه می­شود. تهمورث پس از تسلط نظامی بر ديوان، تثبيت فرمان­روايی خود بر سرزمين ايران و گسترش قدرت نظامی آدميان و تصرفات آنها، به آبادکردن طبيعت و رام کردن دد و دام می­پردازد. ديوان به ناچار به سرزمين­های دورتر کوچ کرده و در کوه­ها شروع به بازسازی قدرت نظامی و هويت فرهنگی خود می­کنند.

    بارزترين نکته در جامعة ديوان نظام فرهنگی آنهاست. چيرگی نظامی تهمورث بر ديوان باعث انتقال فرهنگ آنها به انسان­ها می­شود. برجسته­ترين ويژگی فرهنگی ديوان که نمودار تفکر و بازتاب انديشة آنهاست، داشتن نظام نوشتاری؛ هفت گونه دبيری است(ائوگمدئچا: 93). اين نظام نوشتاری بيانگر سطح فکری گسترده و انديشمندی والای آنهاست:

نبشتن  به  خسرو  بيــاموختـــند                   دلش را چو خورشيد بفروختـــند

نبشـــته يکی نه، چه نزديک سی          چه رومی و چه تـازی و پـارسی

چه سغدی و چينی و چه پهلوی           نگــــاريدن آن، کجــــا بشنوی

(شاهنامه: 1/ 37/ 42-45)

   تهمورث بر پشت اهريمن کرانه­های آسمان را می­پيمايد، تا اينکه اهريمن از ترس تهمورث بر فراز البرز کوه آگاه شده و از فرمان او سرپيچی می­کند، او تهمورث را از پشت خود بر زمين می­اندازد، می­بلعد و به دوزخ می­برد(دستنويس م. او29: 3. 7-33؛ روايات داراب هرمزديار: 1/ 313/ 5-6( Peršian Rivāyats : 297; ­. بلعيده­شدن تهمورث نقطة آغازی برای حضور گستردة اهريمن و ديوان در سرزمين ايران است.  

دريافت

   با توجه به بررسی­ انجام شده به اين دريافت می­رسيم که ديوان موجوداتی انسان­­گونه هستند. آنها بر دوپای خود ايستاده و از دستان خود بهره­ می­گيرند. در زيستگاه خود دارای جامعه، فرهنگ و تمدنی به مراتب پيشرفته­تر از انسان­ها می­باشند تا آنجا که فرهنگ و تمدن بشری مديون آنهاست.

    در يک نگاه کلی، انسان دوران آغازين شاهنامه، سرشتی بسيار نيک و به دور از آزار ديگر موجودات دارد. کيومرث پادشاهی طبيعت، حيوانات و انسان­ها را برعهده دارد. طبيعت، انسان و حيوانات همگی با هم، همدل و يک­رای هستند و با آرامش در کنار هم زندگی می­کنند. اين ويژگی­ها بيانگر زندگی ابتدايی انسان­های نخستين است که در آن انسان به عنوان جزئی از طبيعت نيک دارای يک زندگی آرمانی و پرديسی است. اما در مفابل جامعة اهريمن و ديوان دارای ذاتی شرور و آلوده به بدی­ها هستند. آنها برای پيشبرد هدف­های خود و افزودن به سرزمينشان به کشتن انسان­ها روی آورده و دست تجاوز به سرزمين ديگران دراز می­کنند. اين کردار ديوان­ بيانگر جدايی آنها از طبيعت و سرشت نيک جامعة ابتدايی و حرکت به سوی تمدن است.

   در گزارش اوستا، دينکرد و شاهنامه، ديوان کسانی هستند که از سوی شمال و بيرون از مرزهای ايران، به سرزمين ايران و آدميان می­تازند. آنها در پايان شکست خورده، از سرزمين ايران رانده شده و به زير فرمان ­آدميان درمی­آيند. اما در گزارش تاريخ­نگاران مسلمان همچون طبری، بلعمی و ثعالبی، ديوان نخستين ساکنان ايران هستند. آدميان که بيرون از مرزهای ايران زندگی می­کنند، به سرزمين ايران مهاجرت کرده و می­تازند. آنها ديوان را از بين برده و ايران را به تصرف خود درمی­آورند. اين گزارش تحت تأثير روايات اسلامی دربارة آدم(ع) قرارگرفته است. بنا بر اين روايات، نخستين منزلگاه آدم سرنديب در هندوستان است(نهايه­الارب: 4؛ تاريخ الطبری: 1/ 84؛ تاريخ بلعمی: 54) و کيومرث همان آدم يا فرزند آدم است(تاريخ بلعمی: 3، 75؛ غررالسير: 6). همسان­پنداری شخصيت آدم و کيومرث باعث شده تا تاريخ­نگاران اسلامی جايگاه کيومرث را بيرون از سرزمين ايران و در هند بپندارند. پس می­توان به اين نکته رسيد که ديوان در آغاز شاهنامه، همان اقوام مهاجم و همسايگان ايران هستند که به اين سرزمين تاخته­اند.

 

|+| نوشته شده توسط آرش اکبری مفاخر در جمعه بیست و سوم فروردین 1387  |
 رستم و دوشیزه روشنی. آرش اکبری مفاخر
 

 

مقاله


رستم و دوشيزة روشني

 

 

http://www.atiban.com/article.aspx?id=1742

 

|+| نوشته شده توسط آرش اکبری مفاخر در جمعه دهم اسفند 1386  |
 جشن اسپندگان

                                   

           جشن اسپندگان

    جشن اسپندگان مربوط به فرشتة اسپندارمذ است. اسپندارمذ، دختر بسيار زيبا و مهربان اهورامزدا، نماد عشق و مهرورزی است. او مظهر محبت، صداقت، فروتنی، وفاداری و پارسايی و نيز نگهبان زمين و زنان نيک است. اسپندارمذ همانند دوشيزه­ای زيبا جامه ای روشن پوشيده و کمربندی زرين می­بندد. او درحالی که به اطراف خود فروغ می­بخشد، به زمين می­آيد.

    اسفندروز از اسفندماه (برابر با ۵ اسفند) به نام اين فرشته نام گذاری شده­است. در ايران باستان هرگاه که نام روز و نام ماه باهم برابر می­شده، جشن ويژه­ای برگزار می­کرده­اند، به همين سبب در اين روز نيز جشن اسپندگان برگزار می­شده­است. ماه اسفند به سبب نوزايی و برکت­بخشی زمين به انسان، با زن پيوند دارد. ايرانيان باستان اين روز را برای ارج نهادن به زن جشن گرفته و به آنان هديه می­داده­اند.

 

 

|+| نوشته شده توسط آرش اکبری مفاخر در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 بانوگشسپ دختر رستم

 

                  بانوگشسپ دختر رستم

 

 

بانوگشسپ، دختر رستم، يکی از شخصيّت­های حماسه­های ملّی ايران است که نام و ياد او در منابع موجود از ادبيّات ايران باستان نيامده­است. او پهلوان اصلی بانوگشسپ­نامه و يکی از پهلوانان مهم بهمن­نامه است. در شاهنامه فرامرزنامه و شهريارنامه نيز به او اشاره­هايی شده­است.

    بانوگشسپ پهلوانی است با ويژگی­های اسطوره­ای و پهلوانی که از چگونگی تولد و دوران کودکی او اطلاعی در دست نيست. در بانوگشسپ­نامه نيز تنها به دوران جوانی تا ازدواج او پرداخته شده­است. او در اين حماسه پهلوانی است که وظيفة پرورش برادرش، فرامرز، را به عهده دارد و به او فرهنگ، نبرد و سوارکاری می­آموزد. بانوگشسپ با شاه پريان که خود را در پيکر گورخری درآورده به نبرد می­پردازد، او را از جادوی پادشاه جنيان می­رهاند و از او سوزن دوزی فرامی­گيرد. او به­گونه­ای ناشناس در روبه­روی پدر قرار می­گيرد و تا شکست رستم پيش می­رود. بانوگشسپ در برابر اظهار عشق شيده، احساسی از خود نشان نمی­دهدار می­گيرد و تا شکست او. خواستگارانش را يک­به­يک از دم تيغ می­گذراند و پاره پاره می­کند تا اينکه رستم او را به ازدواج گيو درمی­آورد. بانوگشسپ در اعتراض به اين ازدواج ناخواسته در شب زفاف دست­ و پای داماد را بسته و او را به زير تخت می­اندازد. اين مسأله با ميانجيگری رستم به پايان می­رسد و سرانجام از او و گيو فرزندی به نام بيژن به دنيا می­آيد

   دنبالة زندگانی بانوگشسپ­ در بهمن­نامه ادامه می­يابد. در اين کتاب شرح زندگی او پس از مرگ رستم بيان شده­است. بانوگشسپ در اين حماسه پهلوانی نيرومند، خردمند و يار و ياور فرامرز در نبرد با بهمن است. پس از مرگ فرامرز او در پوششی مردانه به سپاه بهمن حمله می­کند و آنان را تار و مار می­کند تا اينکه در نبرد پايانی زخمی شده و گرفتار سپاهيان بهمن می­شود. او پس از چندی آزاد شده و به سيستان برمی­گردد، سپس به همراه برزين­آذر، پسر فرامرز، به سپاه بهمن تاخته و آنان را شکست می­دهد. بانوگشسپ در پايان با بهمن صلح کرده و پس از مرگ بهمن همراه خواهرش به عنوان رايزن همای در دستگاه پادشاهی او روزگار می­گذراند و از سرانجام او نيز اطلاعی در دست نيست.....

 

                                        نک: کتاب روان انسانی در حماسه های ايرانی


|+| نوشته شده توسط آرش اکبری مفاخر در سه شنبه دوم بهمن 1386  |
 تولدت مبارک

هديه برای تولد همسرم

خوش­خبر باشی ای نسيم شمال    که به ما می­رسد زمان وصال

عرصة  بزمگــــاه  خالی  ماند    از  حريفـان و  جام  مالامال

سايه افکند حاليــــا شب هجر      تا چه بازند  شب­روان خيال

ترک ما  سوی  کس  نمی­نگرد

آه از اين کبـريا و جاه و جلال

|+| نوشته شده توسط آرش اکبری مفاخر در دوشنبه هفدهم دی 1386  |
 
 
بالا