راز آفرينش سياوش
مـرا آفــــريننده «ازفــرّ خـويش» چنان آفريد اي نگــارين«زپيــش»
تو اين راز مگشاي و با کس مگوي مرا جز نهفتن همان، نيست روي
(شاهنامه؛ 3/22/9-298)
سياوش راز آفرينش خود را براي سودابه بازگو مي کند. براي آگاهي از راز آفرينش
سياوش، شايسته است كه نخست آفرينش زردشت را بررسي نموده، زيرا پس از آن راز
آفـــرينش سياوش به روشني نمايان و شناخته مي گردد. زردشت نيز، همانند ساير آدميان از
سه گوهـــر هستي بخش آفـــريده شده است: « فـــرّه، فـــرَوَهَـــر و گـــوهــر تن.»
فـــرّه زردشت نخست، بخشي از اهـــورامزدا بوده است و در آستان و بارگاه اهــورايي قرار
داشته است:
« آفريدگار فرّه زردشت را از طريق مادرمادر به زردشت منتقل کرد. چون از اورمزد فرمان
رسيد و آن فــرّه از ميــنو2 به گيتي3 و به سوي مــادرمادر زردشت آمد ... آنگاه که اورمــزد
آفرينش زردشت را مقــدر کرد، آن فــرّه براي آفرينش زردشت، ازپيش اورمزد به روشني
بي پايان4 فرود آمد و از روشني بي پايان به خورشيد و از خـــورشيد به ماه و از ماه به
ستــارگان و از ستارگان به آتشي که درخانه ي زوييــش5 بود و از آن آتش، به زوييــش،
زن فــراهيم روان6 رسيد، چون آن دخـتر که مادر زردشت بود، زاده شد، روشني از او به
ميـان زمين و آسمان بالا مي رفت.» ( دينکرد 7 ؛ 2، 4- 2 )7 و« هنگامي که دوغـــدو
8 پانزده ساله شد، به علت آن فـــــرّه اي که در او بود چون راه مي رفت، فـــــروغ از او
مي تابيد.» ( گزيده هاي زادسپرم؛ بخش5، بند3 ).
فــروهر زردشت، در سه هزاره ي نخست در دروران آرماني و مينوي با ديگر آفريدگان
مينوي، از پيش آفريده شده است:
« زردشت در آن روشني پاک، همانند امشاسپندان، از همان آغاز آفرينش به صورت
« مينو» آفريده و پرداخته شد تا دين را هم به کمال و هم به تفصيل و به تمامي، بي آن که
چيزي از آن را فروگذارد، بپذيرد و در جهان رواج دهد.» ( دينکرد 5؛ 2، 1 )9.
گوهــر تن، صورت مادي و پيـــکر او- مايه ي جسم مادي- دردنياي مينو آفــريده شد و سپس
وارد تن پدر و مادرش شد:
« آفريدگار گوهــر تن زردشت را از طريق آب و گياه به تن پدر و مادرش منتقل کرد و
هنگامي که فرمان داد، آن گوهــــر زردشت به تــن پـدر و مادرش رسيد.» ( دينکرد7 ؛ 2،
36 )10 [ و در زماني که پدر و مادر زردشت همديگر را در آغوش کشيدند] « آنگاه آن
مرد، يعني اشو زردشت، به وجود آمد و اينجا بود که گوهر تن و فروهر و فــرّه زردشت در
زهدان مادر با هم يکي شدند.» ( دينکرد 7؛ 2، 52 )11.
آفرينش سياوش نيز، همانند آفرينش زردشت است، آفريدگار او را از « فــرّخويش»
و مينوي او را« ازپيش » آفريده است و گوهر تن او نيز آسماني و از طريق پدر و مادر به
او مي رسد.
فـــرّه سياوش نيز پيس ازرسيدن به مادراز سوي اهورامزدا به خورشيد رسيده زيرا سياوش
نيز چهره اي خورشيدي دارد:
- پيران در وصف سياوش او را خورشيد مي داند، حتـّي برتر:
چوخورشيد برگاه فرّخ سروش نشسه بآيين و با فــّر و هـوش
( شاهنامه؛ 3/ 115/ 1768 )
همانا ندانند از آن شهـــــر باز نه خورشيد از آن مهتر سرفراز
( همان؛ 3/ 115/1779)
فـّره سياوش پس از خورشيد به مادر او مي رسد و فــرّه سياوش نيز، درمادر او وجود داشته
است مانند زردشت زيرا همان توصيفي که سودابه از چهره ي سياوش مي کند، همان
توصيف نيز کاووس درباره ي مادرسياوش به کار مي برد. چهره ي هر دوي آن ها همانند
چهره ي پريست:
بدو گفت خسرونژاد تو چيست که چهرت همانند چهر پريست
( همان؛ 3/ 9/ 56 )
هنگامي که سودابه به سياوش دل مي بازد و از زيبايي او در شگفتي مي ماند- همانگونه
که زردشت نيز در زيبايي يگانه و داراي « تني زيبا » ( دينکرد 7؛ 3، 46 )12 بود-
از سرچشمه ي زيبايي، فــرّ و نژاد او مي پرسد:
نگويي مرا تا نـژاد13 تو چيست که بر چهر تو فر چهرپريست
هرآن کس که از دور بيــند ترا شود بيهش و بــرگزيند تـــرا
( شاهنامه؛ 3/ 21/ 65- 264 )
سياوش، از راز آفـــرينش خود براي سودابه - رازدار والاتــرين راز شاهنامه- پرده
برمي دارد و در پاسخ او مي گويد:
و ديگر که پرســيدي ازچــــهرمن بيامـيخت با جــان تو مهــر مـن
مــــرا آفــــريننده از فــرّ خـويش چنان آفريد اي نگــارين زپيــش14
تو اين رازمگشاي وبا کس مگوي مرا جز نهفتن همان، نيست روي
( همان؛ 3/ 22/ 99- 297 )
سياوش در اين بيت ها به دو راز مهّــم از آفرينش خود اشاره نموده که همانا نگاره اي
از آفرينش زردشت است:
- آفريننده او را از فــرّ خويش آفريده است.
- آفـــرينـنده او را ازپـيـــش آفـــريــده اسـت.
برگرفته از کتاب روان انسانی در حماسههای ايرانی: آرش اکبری مفاخر